عصبانیت هونیا
قرار بود کل دانش آموزان مدرسه را به سینما ببرند. بنابراین یک هفته زودتر برگه رضایت نامه را به بچه ها داده بودند که والدین آن را تکمیل کنند و به همراه هزینه اردو به مدرسه تحویل دهند.
عصبانیت هونیا
قرار بود کل دانش آموزان مدرسه را به سینما ببرند. بنابراین یک هفته زودتر برگه رضایت نامه را به بچه ها داده بودند که والدین آن را تکمیل کنند و به همراه هزینه اردو به مدرسه تحویل دهند.
خواهر
روزی با پدر و مادرم به بازار رفتیم. من دو تا خواهر دیدم که خیلی به هم شبیه اند که خیلی تعجب کردم و آنها را نگاه میکردم که مادرم گفت به کجا نگاه می کنی؟ گفتم: مامان! چرا این دو خواهر به هم شبیه اند؟ مادرم گفت: چون انها در یک روز به دنیا آمده اند.
25 مهر 1403
بندنویسی
فصل پاییز سه ماه دارد. مهر، آبان وآذر. در ماه مهر، مدرسه ها باز می شوند. در پاییز میوه های خوشمزه می رسند. مثل سیب انار و پرتقال. من همه میوه های پاییزی را دوست دارم. در پاییز برگ درختان زرد می شوند و باران می بارد. من فصل پاییز را دوست دارم چون در ماه آذر به دنیا آمده ام. در این فصل هوا سرد می شود و ما باید مواظب باشیم تا مریض نشویم.
8 آبان 1403
هونیا کلاس اول است و طبعا هفت ساله.